۷.۱۷.۱۳۸۹

انتظار.............

تشنه آغوش نا مهربونتم عزیزم....

حرف هایت همه را شنیدم

بوی خوب احساس را از آنها حس کردم

همه بر دلم نشست و عشق دوباره در خاطرم جوانه زد

پس باز انتظار اما

انتظاری شیرین

خواهی آمد در کنارم و وجودم را سرا پا عشق خواهی کرد...



پی نوشت: توی این عمر کوتاه فهمیدم تنها چیز با ارزش این دنیا... یک ذره فهم و شعوره اطرافیانته! که انگار من ازش محرومم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر