۵.۱۵.۱۳۸۹

بی من اگر آرامی ، من نمی خواهم که کنارم باشی !

امشب از آسمان دیده ی تو / روی شعرم ستاره می بارد / در سکوت سپید کاغذها / پنجه هایم جرقه می کارد .

بی من اگر آرامی ، من نمی خواهم که کنارم باشی ! با شکست قلبم تو اگر پیروزی ، آرزوی دل من نیز کامیابی توست ! من تنها به تو می اندیشم که مبادا خاری به دلت ریش آرد .

درون چشمهایت خانه ای ساختم / پلک نزن که خانه خرابم میکنی .

گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی ، با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید .

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم / تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم / تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی / من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم .

شبی با دوست به سر بردن دو صد دنیا بها دارد / خوشا آن کس که در دنیا رفیقی با وفا دارد .

اگر من شاعرم شعر تو هستی / اگر من عاشقم عشقم تو هستی / اگر من یک کتاب کهنه هستم / بدان زیباترین برگش تو هستی .

یاد ما خواه بکن خواه نکن ، لیکن ای دوست تو در کنج دلم جا داری .

پرسید کدام راه نزدیک تر است ؟ گفتم به کجا ؟ گفت به خلوتگه دوست ، گفتم مگر تو فاصله ای میبینی بین آنکس که دل ما همه منزلگه اوست !

به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام / بی خیال تو و ابروی کمانت شده ام / اشکم از دیده فرو ریخت و رسوایم کرد / حرف آخر ، تو کجایی ؟ نگرانت شده ام .


Click to join pc_aras

Click to join pc_aras


هیچ نظری موجود نیست:

http://up.iranblog.com/images/0z5dgraxwa4j49a5ts77.gif http://up.iranblog.com/images/gv83ah5giec9g8jkopmc.gif