| شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست | | روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست |
| متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان | | حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست |
| چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم | | اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست |
| نو گل نازنین من تا تو نگاه میکنی | | لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست |
| ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین | | قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست |
| لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن | | چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست |
| غفلت کائنات را جنبش سایهها همه | | سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست |
| از غم خود بپرس کو با دل ما چه میکند | | این هم اگر چه شکوهی شحنه به شاه کردنست |
| عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من | | رو به حریم کعبهی «لطف آله» کردنست |
| گاه به گاه پرسشی کن که زکوة زندگی | | پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست |
| بوسهی تو به کام من کوه نورد تشنه را | | کوزهی آب زندگی توشه راه کردنست |
| خود برسان به شهریار ایکه درین محیط غم | | بیتو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست |
۷.۱۰.۱۳۸۹
زکوة زندگی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر