| رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی | شیوهام چشم چرانی و قدح پیمائی | |
| عاشقم خواهد و رسوای جهانی چکنم | عاشقانند به هم عاشقی و رسوائی | |
| خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت | کار هر بوالهوسی نیست قلم فرسائی | |
| نیست بزمی که به بالای تو آراسته نیست | ای برازنده به بالای تو بزم آرائی | |
| شمع ما خود به شبستان وفا سوخت که داد | یاد پروانه پر سوخته بی پروائی | |
| لعل شاهد نشیندیم بدین شیرینی | زلف معشوقه ندیدیم بدین زیبائی | |
| کاش یک روز سر زلف تو در دست افتد | تا ستانم من از او داد شب تنهائی | |
| پیر میخانه که روی تو نماید در جام | از جبین تابدش انوار مبارک رائی | |
| شهریار از هوس قند لبت چون طوطی | شهره شد در همه آفاق به شکرخائی | |
۷.۱۱.۱۳۸۹
شیدائی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر