| صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب | چه دولتی است به زندانیان خاک نصیب | |
| به هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعر | چو در ولایت غربت دو همزبان غریب | |
| روان دهد به سر انگشت دلنواز به ساز | که نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیب | |
| صفای باغچهی قلهک است و از توچال | نسیم همره بوی قرنفل آید و طیب | |
| به گرد آیهی توحید گل صحیفهی باغ | ز سبزه چون خط زنگار شاهدان تذهیب | |
| دو شاهدند بهشتی بسوی ما نگران | به لعل و گونهی گلگون بهشت لاله و سیب | |
| چو دو فرشتهی الهام شعر و موسیقی | روان ما شود از هر نگاهشان تهذیب | |
| مگر فروشده از بارگاه یزدانند | که بزم ما مرسادش ز اهرمن آسیب | |
| صفای مجلس انس است شهریارا باش | که تا حبیب به ما ننگرد به چشم رقیب | |
۷.۱۱.۱۳۸۹
ساز حبیب
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر