| تا کی چو باد سربدوانی به وادیم | | ای کعبهی مراد ببین نامرادیم |
| دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار | | گویی چراغ کوکبه بامدادیم |
| چون لالهام ز شعلهی عشق تو یادگار | | داغ ندامتی است که بر دل نهادیم |
| مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام | | اما تو طفل بودی و از دست دادیم |
| چون طفل اشک پردهدری شیوهی تو بود | | پنهان نمیکنم که ز چشم اوفتادیم |
| فرزند سرفراز خدا را چه عیب داشت | | ای مادر فلک که سیه بخت زادیم |
| بی تار طرههای تو مرهم گذار دل | | با زخمهی صبا و سه تار عبادیم |
| در کوهسار عشق و وفا آبشار غم | | خواند به اشک شوقم و گلبانک شادیم |
| شب بود و عشق و وادی هجران و شهریار | | ماهی نتافت تا شود از مهر هادیم |
۷.۱۱.۱۳۸۹
ساز عبادی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر